تبلیغات
خورشید آسمان هشتم - مطالب شهادت امام رضا(ع)

-

الا ای چاه ! یارم را گرفتند 
گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند
 
میون كوچه‌ها با ضرب سیلی
 
همه دار و ندارم را گرفتند





ادامه مطلب . . .

طبقه بندی: شهادت امام رضا(ع)، 
برچسب ها: شهادت حضرت فاطمه (س)، ایام فاطمیه، شهادت حضرت فاطمه، تسلیت،  

تاریخ : چهارشنبه 13 اسفند 1393 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : سحر نجف زاده | نظرات
به هرترتیب، امام رضا(ع) وارد شهر مرو، مقر حكومت مأمون شد. مأمون مجلسى آراست و در آن امام را در مراسمى رسمى ، به ولى عهدى خود منصوب كرد. حضرت در آن مجلس، حكم مأمون را گرفته، بر آن یادداشتى نوشت و با تیزبینى و درایتى كه برخاسته از مقام امامت ایشان بود، به ارزشهاى والاى اسلامى اشاره نمود و در برابر دسیسه اى كه مأمون چیده بود با یاد و نام اهل بیت علیهم السلام، حقانیت ایشان و تصریح به عمر كوتاه خود، فهماند كه این منصب را با انگیزه شخصى نپذیرفته و تنها عامل قبول این سمت، پافشارى مأمون بوده است.
برخوردهاى حكیمانه امام با این مسأله، چه در طول سفر و چه در ایام اقامت در مرو، سبب شد تا بر خلاف پندار مأمون، امام بیش از گذشته در میان مردم شناخته شود و در دل ایشان جاى گیرد.. این امر موجب این شد كه مأمون در فاصله اى نه چندان دراز، از ترفند شكست خورده خود احساس ناراحتى كند و در اندیشه محدود ساختن فعالیت هاى امام و حتى از میان بردن ایشان فرو رود.
یكى از نشانه هاى این امر، جلوگیرى وى از برپایى نماز عید فطر به امامت حضرت رضا علیه السلام است.
دو تن از شاهدان، واقعه را چنین روایت كرده اند:
ادامه مطلب ...

طبقه بندی: زندگانی امام رضا(ع)،  شهادت امام رضا(ع)،  حکومت امام رضا(ع)،  داستانهایی از امام رضا(ع)، 
برچسب ها: امام رضا(ع) در خراسان، امام رضا، امام رضا(ع)، زندگی امام رضا(ع)،  

تاریخ : جمعه 19 دی 1393 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : سحر نجف زاده | نظرات
تمام عمر امام رضا(ع)، چه آن زمان كه هنوز به مقام امامت نرسیده بود و چه آن گاه كه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام موسى كاظم(ع)، مسئولیت امامت و رهبرى شیعیان را بر عهده داشت، در زمان حكومت عباسیان بود.
عباسیان با ادعاى انتساب به پیامبر اكرم(ص)، و با بهره گیرى از احساسات مردم بر ضد امویان، توانستند آنان را از حكومت كنار بزنند و خود بر تخت فرمانروایى مسلمانان بنشینند. با سركوب امویان، آنان دیگر قدرت و توانى نداشتند كه خطر مهمى براى عباسیان به شمار روند. عباسیان تنها خطر براى حكومت خود را شیعیانى مى دانستند كه با فرمانبرى از امامان معصوم، حاكمان آن روزگار را ناحق مى شمردند و مى كوشیدند تا آنان را از حكومت ساقط كنند.
بنابراین، دشمن شماره یك حاكمان عباسى ، امامان شیعه بودند و به همین دلیل است كه همه امامانى كه در روزگار این حاكمان ستمگر مى زیستند، به دست آنان به شهادت رسیدند.... عباسیان ستم پیشه به اندازه اى بر شیعیان فشار آوردند و آنان را مورد تهدید و شكنجه و آزار و تبعید و آوارگى قرار دادند كه حتى تاریخ نویسان نیز از بازگو كردن آن دچار شرمندگى شده اند.
ادامه مطلب ...

طبقه بندی: زندگانی امام رضا(ع)،  حکومت امام رضا(ع)،  احادیث امام رضا(ع)،  شهادت امام رضا(ع)،  زیارت امام رضا(ع)،  داستانهایی از امام رضا(ع)،  صفات پاک امام رضا(ع)، 
برچسب ها: داستانهایی از امام رضا(ع)، صفات پاک امام رضا(ع)، زندگانی امام رضا(ع)، اخلاق نیک امام رضا، احادیث امام رضا(ع)، شخصیت سیاسی امام رضا(ع)،  

تاریخ : جمعه 19 دی 1393 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : سحر نجف زاده | نظرات
فرود خورشید
ـ خانه مرا با قدوم پر بركتتان مزیّن كنید و خوشبختى را به ما ارزانى نمایید.
ـ خانه من كنار مسجد است.
ـ جانم به فدایتان منزلى بزرگ در باغ با صفایى برایتان مهیّا كرده ایم.
علما و بزرگان قم هر كدام سعى مى كردند بر همدیگر پیشى بگیرند و مهمان نوازى فرزند رسول خدا را نصیب خود كنند.
اشك شوق در چشمان مرد حلقه زده بود. هلهله و شادى از چهار طرف بلند بود. اطراف رودخانه « قمرود » از جمعیت موج مى زد. كسانى كه بالاى نخلها بودند الله اكبر مى گفتند. بچّه ها از این سو به آن سو مى دویدند و تلاش مى كردند از لابه لاى بزرگان شهر بگذرند و یك لحظه چهره امام را ببینند. همه مى خواستند از نزدیك حضرت را زیارت كنند. آواى آهنگین فضا را روحانى كرده بود. امام سوار بر شترش تبسّمى بر لب داشت و با محبّت به سیل مشتاقان نگاه مى كرد. مردم پیش آمدند تا شاید دستى به لباس امام بكشند. شتر به سختى جلو مى رفت. فضل كه كنار ایستاده بود با چشمانى اشك بار به چهره نورانى فرزند امام موسى كاظم خیره شده بود. شانه هایش از گریه شوق تكان مى خورد. دوست داشت پیش برود و جاى گامهاى شتر را غرق بوسه كند؛ اما جمعیت چنان زیاد بود كه پیرمرد نحیف و لاغرى مثل او را درهم مى پیچید. فضل هنوز به خوابى كه دیشب دیده بود مى اندیشید. آیا امام از جلو خانه او مى گذشت ؟ نه، تا وقتى بزرگان و بازرگان بودند، او چه كاره بود. هنوز در فكر بود. بوى خوش عطرى را احساس كرد. مردم هلهله كنان از جلو او مى گذشتند. با دیدن چهره خندان امام به یاد رؤیایش افتاد. دیشب خورشیدى از آسمان بر بام خانه اش فرود آمده و همه جا را نورانى كرده بود. شور و اشتیاق مردم او را به خود آورد. چهره تابناك امام دوست داشتنى بود. هر چند گاه با لبخندى لبهایش مى شكفت و مرواریدهاى ردیف و سفید دهانش مى درخشید. حضرت در لباس سفید تمیزش چون فرشته اى مى نمود. بزرگان قم پا به پاى شتر امام مى آمدند و اصرار مى كردند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: تصاویری در ارتباط با امام رضا (ع)،  داستانهایی از امام رضا(ع)،  زندگانی امام رضا(ع)،  شهادت امام رضا(ع)، 
برچسب ها: امام رضا، داستانهایی درمورد امام رضا، خورشید هشتم، ضامن آهو، احادیث امام رضا،  
دنبالک ها: داستان سوم - همیشه در حضور، داستان دوم - شست و شوى غرور، داستان اول - تعیین دستمزد،  

تاریخ : جمعه 19 دی 1393 | 04:21 ب.ظ | نویسنده : سحر نجف زاده | نظرات